|
جناب پاپ بندیکت شانزدهم!
فرمانروای کلیسا و مسیحیت! چندی پیش سخنان دلخراش شما روح و احساسات یک میلیارد انسان را جریحه دار کرد، سخنانی که نه در اندازه شما بود و نه از زبان شما!
درمورد خشونت گفت بودید؟ کدام خشونت! آیا خشونت این است که ملتی زیر بمب های ناپالم و خوشه ای دردهای کهنه سالیان تجاوز اسرائیل را تحمل کند، قانا و کودکانی که شب را در خواب راحت بودند که خشونت طلبان صهیونیسم خواب شیرینشان را به خواب ابدی پیوند زدند، خشونت این است که مردم مظلوم عراق با تهاجم وحشیانه نیروهای وحشی آمریکایی نیمه شب از خواب بیدار می شوند و از شکم زن باردار کودک را زنده زنده بیرون می آورند، خشونت در فرهنگ شما این است که مردانی بی نشان در زندانهای قرون وسطایی آمریکا جان دهد.
ولی خشونت این نیست که یک کشور متجاوز برای نفت یک کشور آن را اشغال کند، و خود را نیز فرستاده خدا بداند، خشونت این نیست که بصره، بغداد، عماره، نجف و کربلا مورد هجوم آمریکا قرار گیرد ولی دفاع مظلومانه فلسطینیان خشونت است.
این سخن اگر از زبان بوش، بلر، سولانا و یا هر سیاستمدار دیگر بود قابل تحمل تر بود، تا از زبان کسی که داعیه رهبری جهان مسیحیت دارد، چگونه رهبری که خود را پیام آور صلح می داند در مقابل ددمنشی های آمریکا سکوت می کند، ولی ۱۴۰۰ سال پیش رهبر ما امیرالمومنین وقتی خلخال از پای یک زن یهودی در کشور اسلامی ربوده می شود فریاد می زند اگر انسان با غیرت از این غصه بمیرد جا دارد.
آقای پاپ! هنوز خاطره هیروشیما و ناکازاکی، ویتنام، ایران و جنگ تحمیلی، و خونهای بی گناهی که به اصطلاح به دست مسیحیان صلح طلب بر زمین ریخته است فراموش نشده است، اگر امروز مولایمان مسیح زنده می شد، و شما را به محاکمه می کشید چه جوابی در برابر آن بزرگوار داشتید؟
این سخنی از سر درد بود که از حلقوم یک مسلمان که سالها رنج و تعب وحشیگریهای آمریکا و انگلیس و دیگر مسیحیان صلح طلب را کشیده است و دم برنیاورده است؟ آقای پاپ! فقط یک لحظه به وجدان بشری خود باز گردید، و سخنان خود را حلاجی کنید ، آنگاه خواهید دید که آنچه میگویید ..... |