|
اگر کسی داستان تهوع نوشته ژان پل سارتر را خوانده باشد متوجه می شود که نویسنده قصد دارد یک انسانی را ترسیم کند که در همه شاخه های زندگی به پایان رسیده است هر جا پا می گذارد شکست می خورد و از شکست های پی در پی ناامید شده و از زندگی دنیوی حالت تهوع به او دست می دهد و بالاخره پایان این زندگی ناخوشایند چیزی جز خودکشی نخواهدبود.
انسان امروز در اثر نافرمانی معبود خود به این نقطه تهوع رسیده است انسانی که پناهگاه خود را از دست داده است و در مقابل تندباد حوادث به جای آن که به گفته امیرالمومنین (ع) مانند آن درختی باشد که در صحرا بزرگ شده باشد انواع سختی ها را پشت سر گذارده و اکنون باریشه ای قوی در صحرای تهدید کننده شاداب زندگی می کند انسانی شده است که مانند گلهای نازپرور اگر روزی چند آب و غذایشان نرسید پژمرده می شوند و دنیا و هر چه در آن هست را به باد انتقاد می گیرند. انسانی که هویت خود را فراموش کرده است و دیگر نمیداند برای چه هست و باید چه کند و به کجا برود؟ علی (ع) می فرماید: خو شا به حال کسی که بداند از کجا آمده است و در کجاست و به کجا خواهد رفت. |